تو سرابی و باز با بال های باز می پری در هوای دلم...
تو سرابی و...
سالی ست در انتظارم و ذهن ناجنس چنان می نگاردت
که
می باید خدا سال ها در انتظارت ولی باز...
تو فریبایی و ...
تطمئن القلبی و باز...
تو فریبایی و به همین سادگی زیبا...
دل نوشته هاي يك كويري
تو سرابی و باز با بال های باز می پری در هوای دلم...
تو سرابی و...
سالی ست در انتظارم و ذهن ناجنس چنان می نگاردت
که
می باید خدا سال ها در انتظارت ولی باز...
تو فریبایی و ...
تطمئن القلبی و باز...
تو فریبایی و به همین سادگی زیبا...
....و دوباره زنگ آخر سال و قرار بی خیالی تو زیر درخت کاج
و بی هیچ راه رفته خسته تر از پیش
و چه خوش خیال و کج فهم
...
کاش می شد دولت زنگ آخر را تعطیل می کرد....
و یا ای کاش دولت درخت کاج را بی ریشه می کرد....
شعر رو بخونید از یک شاعر کرمانشاهی که دقیقا نمی شناسمش
که برای کرمانشاه بی قطار سروده شده
با کمی دخل و تصرف برای تنظیم وزن برای شیراز بی قطار:
یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟
یک راه فرار هم ندارد چه کنم؟
باید که ببندم چمدان آرزوهایم را...
شیراز قطار هم ندارد چه کنم؟
توضیح:البته شیراز جای قرار و جای فرار داره!!
خداحافظ!