تبليغاتX
برگ درخت احساس

برگ درخت احساس

دل نوشته هاي يك كويري

به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

*****

خروش موج، با من مي كند نجوا،

كه : - « هرل كس دل به دريا زد رهائي يافت !

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

*****

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل افكنم نيست !

***

فریدون مشیری

+   شنبه 29 بهمن1384ساعت 9:5    امين رضوان پور  | 

به نام خودت خدای دل گرفته ها!

خیلی زود میاد خیلی زود میره.بدون اینکه آدم بفهمه چی بود

بقول چارلی چاپلین اگه با نمای بسته به زندگی نگاه کنی همش درد و رنجه

ولی اگر با نمای باز ببینی شوخی و خنده ای بیشتر نیست.

راستی تولدت مبارک!!!

هر چه می کشیم از سیب های سرخ است!

وای به روزی که حوا به عقد نیوتن در می آمد.

+   دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 23:41    امين رضوان پور  | 

ستاره ها   نام   تو را در

آسمان

نوشتند

به احترام اسم قشنگ تو

شب

به پایان نرسید

+   دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 13:7    امين رضوان پور  | 

سلام!

 

و این دروغ های تو! تو چه دروغ گویی هستی!تو مثل نفسی که می کشی دروغ می گویی.

دروغ می گویی. دروغ می گویی. دروغ می گویی.

اگر بگویی می خواهی یک جعبه کبریت بخری حقیقت ندارد.تو عادتت دروغ گفتن است تفریحت است.

تو یک جوری دروغ می گی که توی دروغ هات گره می خوری.رشته های دروغ دور پاهایت پیچ می خورند.

تو هر چی می گی بعدش یادت می رود و آن وقت آدم به جای تو خجالت می کشد. قسم می خورم

بعضی وقت ها وقتی تو چیزهایی تعریف می کنی که نه سر دارند و نه ته من از خجالت سرخ می شوم

و با چه اطمینانی هم آنها را ادا می کنی با چه اطمینانی.اما این را بدان که مطمئنم تو به دیگران هم

همین طور دروغ می گی به همه.و وجود تو باید یک توده ی شبح و کابوس و تصاویر وحشتناک باشد.

بخشی از نمایش نامه ی" زیبای بی اعتنا " اثر ژان کوکتو ( با اندكي تغيير)

 

خدا نگهدارتون!

+   شنبه 22 بهمن1384ساعت 22:15    امين رضوان پور  | 

همیشه آرزوم این بوده و هست که روی ابر ها یه خونه بدون شرح...

داشته باشم.هنوزم به آینده امیدوارم چون شاید

بشه به این آرزوم برسم.

این کار رو بخونید:

سردی نگاهت ابر چشمم را باران کرد

لعنت به میعان...

+   شنبه 22 بهمن1384ساعت 11:4    امين رضوان پور  | 

به نام خدای ابرها...

به نام خودت شروع می کنم همیشه مهربون.امشب جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴

با حالتی گرفته!!!

اینو بخونید:

باز باران بی ترانه می چکد از سقف خانه؟؟؟

نه نه...آن باران نیست قطره ی اشک پرنده ست

به تسلی دل غمزده ام...

+   جمعه 21 بهمن1384ساعت 23:5    امين رضوان پور  |